باران جانباران جان، تا این لحظه: 17 سال و 3 روز سن داره

روزی که باران آمد

خيلى وقته نيومديم اينجا 🙈🙈🙈دلم براى تك تكتون تنگ شده

اندر احوالات کفش نو

1391/7/4 13:20
نویسنده : میم
248 بازدید
اشتراک گذاری

چند روز پیش رفتم برای باران یه کفش خریدم که  وقتی مهد میره بپوشه چون کفشای اسپورتش تقریبا کوچیک شده خلاصه یه کفش پسندیدم که خدا رو شکر نمونه غیر از صورتیشم موجود بود وقتی گرفتم دستم احساس کردم وزنش زیاده ولی فروشنده گفت تو پا اینطور احساس نمیشه بلاخره خریدم و اولین روز که رفتیم مهد پای باران کردم دیدم باران مثل ربات راه میره فکر کردم خوب یه خورده سنگینه عادی میشه تا اینکه ظهر رفتم دنبال باران دیدم بازم بد راه میره گفتم مامان درست راه برو گفت کفشم پامو درد میاره فکر کردم داره ناز میکنه الکی با کفشش ور رفتم گفتم حالا خوب شد که بچه بیچاره تائید کرد یکم بعد گفت مامان بغلم کن که منم بغلش کردم اومدم خونه کفششو از پاش در آوردم اتفاقی توی کفشو نگاه کردم دیدم کاغذ مچاله شده ته کفش باران بیچاره مونده بوده با اینکه چندتاشو در آورده بودم ولی ته هر دو تا لنگش هنوز کاغذ مچاله شده بود و طفلکم با انگشتای جمع شده راه میرفته 

  

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

عاشق باران
4 مهر 91 20:12
کفشای نوی باران خانم مبارک
مهد رفتنش هم مبارک
ظاهرا مشکلی نداره برای مهد رفتن خداروشکر


خیلی خوشحالم که بهمون سر زدید , چون خیلی تنهاست دوست داره البته هر روز کمی گریه میکنه ولی زود آروم میشه
مامی گل
8 مهر 91 10:31
کفش جدید مبارک کلی به کاغذ مچاله ها خندیدم
mamanebaran
8 مهر 91 12:38
آخي عيزي دلمممممممممم حتماً اذيت شدي كوچوي ناز من ، عيبي نداره خاله مباركت باشه كفشاي خوشگلت
دوست عمه، باران جون
20 آبان 91 15:01
الهی خیلی دلم براش سوخت. خوشگلم خیلی نازی.
عمه باران جون
20 آبان 91 15:05
عزییییزم.دخترم خیلی خانمه.هرلحظه به یادتم.بوس بوس بووووووس